باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

روز مادر

 دیروز روز مادر بود دومین سالی بود که معنای واقعی روز مادر رو فهمیدم چون خودمم یه مادرم . مادر  چه اسم قشنگی و چه حس حیرت آوری فداکاری محض کاری که مادرای ما واسه ما کردن بی منت اما آیا منم از اون مادراییم که همه چیزمو فدای بچم کنم خدا میدونه ولی کاش باشم و نه تنها بچه ی خودم بلکه برای هر بچه ای که نیاز به مهر مادر داره امیدوارم .  روز مادر بر همه مادرها بخصوص اونها که فداکارترن مبارک 
12 خرداد 1390

دایره لغات باران

بالان :باران گائیش :خرگوش جریان بالان برمیگرده به نوزادی باران که هرچی پدرش گفت اسمشو درست تلفظ کنین بچه یاد بگیره من لوسش کردم گفتم بالان به همین خاطره که هر کاری میکنم بازم به خودش میگه بالان . خرگوشم خرو جدا درست میگه گوشم درست میگه اما وقتی میگم بگو خرگوش میگه گائیش 
12 خرداد 1390

سر انجام سینمای ایران

دیشب رفتیم سینما اول که چشمت به پرده سینما افتاد یکم ترسیدی ولی زود برات عادی شد و  با خودت مشغول بازی شدی و من همش داشتم فکر می کردم چرا فیلم به این خوبی فقط ده نفر تماشاچی واقعا چی به سر سینمای ما اومد که نه فیلمی که ارزش دیدن باشه ساخته میشه نه کسی اهمیتی به سینما میده پی نوشت : چون مدتی از این پست میگذره دقیقا نمیدونم فیلم چی بود فکر می کنم فیلم جدایی نادر از سیمین بود
11 خرداد 1390

و اصفهان نصف جهان

اصفهان زیباتر از همیشه بود گرم و صمیمی و پر شور دختر گلم برای اولین بار اصفهان رو دید بهش خیلی خوش گذشت الان که داشتیم عکساشو می دیدیم  میگفت دده یعنی بریم همونجا . گر چه مسافرتمون دو روزه بود ولی بازم ارزشش رو داشت اما حیف که زاینده رود آب نداشت و  صفای پل خواجو کم شده بود یاد معین افتادم که می خواست بیاد کنار زاینده رود بشینه بخونه البته باید گفت زاینده بی رود  ولی با این همه بازم اصفهان ، اصفهان دیگه
7 خرداد 1390